شکاف دین ودولت قسمت هفدهم
اعتقادات انجمن حجتیه
عقاید
اعتقادات انجمن حجّتیه خوانشی از عقاید شیعه امامیه با مکتب فقهی غیرسیاسی و جنبهٔ موعودگرایانهٔ قوی است.
انجمن حجّتیه مخالف تشکیل حکومت اسلامی و دخالت عالمان دینی در سیاست بود. آنها با تمسک به روایت «رایت» (پرچم): «هر پرچمی که قبل از قیام قائم برپاداشته شود، صاحبش طاغوتى است كه غیر از خدای عزّوجلّ پرستيده مىشود.
معتقد بودند قبل از قیام مهدی موعود شیعیان، هر قیامی اشتباه است و به شکست میانجامد. همچنین با تمسک بهروایتی از امام جعفر صادق تشکیل حکومت خالص را تنها در زمان موعود ممکن میدانستند: «هیچیک از ما اهل بیت تا روز قیام قائم ما، برای جلوگیری از ستمی یا برای به پاداشتن حقی خروج نمیکند، مگر آنکه بلا و آفتی، او را از بیخ برکَند و قیام او بر اندوه ما و شیعیانمان بیفزاید.
برخلاف مشهور، آنها معتقد نبودند که باید گناه و ستم بهاوج خود برسد تا زمینهٔ قیام مهدی فراهم شود. بلکه آنان را اعتقاد بر این بوده و هست که راه گشایش از فتنهٔ غیبت، خواست و ارادهٔ الهی است و خواست خداوند، تنها با درخواست مردم از او و دعا کردن برای فرج امکانپذیر است؛ لذا از دید آنها توجه دادن بهاین موضوع، مصداق بارز امر بهمعروف است و بدین وسیله، باید مردم را بهدعای برای ظهور مهدی توجه داد. این گروه در دوران غیبت، مخالف جهاد ابتدایی (آغاز جنگ) بوده هر چند که منکر دفاع در صورت تجاوز نیستند.
این سازمان در دوران غیبت کبرا، قایل به تقیه بوده، معتقد بودند که «مبارزهٔ نابخردانه و ماجراجویانه، هدر دادن نیروهاست.» آنان در عصر غیبت یکی از مسئولیتها و وظایف یک انسان مسلمان را «انتظار» میدانند. البته در انتظار، وظایف یک مسلمان شیعه، همچون برقراری نماز، روزه، پرداخت خمس و زکات و اقامهٔ امر به معروف و نهی از منکر را برقرار میدانند.
آنها فلسفه را نوعی بدعت و ورود فلسفهٔ یونان را بهاسلام از طرحهای خلفای بنیعباس برای مقابله با مکتب امامان شیعه و مبانی اندیشهٔ دینی تشیع میدانستند.[نیازمند منبع]
آنها معتقدند هرگونه مبارزهٔ هیجانی و نابخردانه با استعمار و استبداد نهتنها سودی ندارد؛ بلکه مایهٔ نیرومندی و پیشرفت دشمنان خواهد شد و پیوسته این اندیشهٔ شیعی را پراکندهمیساختند که مبارزه با زورمندان و قدرتهای جهانی ویژهٔ مهدی است و قرآن با صدای رسا اعلام میدارد که خود را به دست خویش هلاک نکنید
آنها خود را پیرو افرادی که «علما و فقهای اسلامشناس، آگاه، عالِم و دلسوز برای اسلام» مینامیدند دانسته و معتقد بودند، رهبر و ولی و حاکم جامعه باید معصوم باشد، و عدالت تنها برای مرجعیّت دینی کافی است، و برای تشکیل حکومت اسلامی بهعصمت و علم الهی نیز احتیاج است. سه اصل اساسی آنها در زمان شاه چنین بود:
مبارزهٔ منطقی و علمی با گروههایی که از نظر آنان منحرف و اعتقادات شیعیان را هدف قرار دادهاند.
خودداری از دخالت در سیاست بهمنظور حفظ کیان خود و جلوگیری از زد و خورد بیمورد با دولت مستقر در کشور.
پیروی از مرجعیت دینی.
ادامه دارد



