سیمای سیمکان  (simakan_ghonghori)

سیمکان قنقری, هدف از این وبلاگ أشنایی با دهستان سیمکان قنقری (بوانات) می باشد.

خاطرات روستا

H. R
سیمای سیمکان  (simakan_ghonghori) سیمکان قنقری, هدف از این وبلاگ أشنایی با دهستان سیمکان قنقری (بوانات) می باشد.

خاطرات روستا

دان ودوش

با شروع فصل بهار کاروتلاش در سیمکان شروع می شد یکی از کارهایی که در فصل بهار توسط بانوان انجام می شد دان ودوش بود یعنی جمع آوری محصولات دامی

چون مردم سیمکان کارهای متفاوتی داشتند مثل کشاورزی باغداری وکتیرا زنی داشتندمعمولا همه نمی توانستند تعداد زیادی دام نگهداری کنند لذا جمع آوری محصولات دامی را شرکتی انجام می دادند

دون .

قرارداد تعاونی گونه بود بین مردم یک محله که در جمع آوری محصولات دامی باهم همکاری می کردند

مثلایک نفر چندروزشیر گوسفندان اعضای دون را جمع آوری می کرد و فرآوری می نمود .

و بعد نوبت نفر دیگر می شد واین کار به صورت چرخشی تا آخر فصل بهار که می شد از گوسفندان شیر دوشیدن وبه اصطلاح فصل دان ودوش می گفتند ادامه داشت

فرایند فرآوری محصولات دامی به شکل سنتی و به روش زیر انجام می شد

بعد جمع آوری شیر اعصاب دون کسی که دون خانه اش بود شیر به وسیله که آن را شیر پلا می گفتند صاف می کرد یعنی بعضاً آن را از آلودگی هایی که زمان دوشیدن پاک می کردند

سپس در دیگ بزرگی آنرا می جوشاندن و بعد سرد شدن شیر به آن مایه ماست می زدند و ماست درست می کردند

سپس ماست در وسیله بنام مشک می ریختند ومی زدند و کره و دوغ تولید می کردند کره را با حرارت ملایم به روغن تبدیل می کردند که بخشی از آن را می فروختند و بخش دیگر برای مصرف سالانه خود نگه می داشتند دوغ ها را می جوشاندن به دوغ جوشاندن شده دوراق می گفتند.دوراق در کیسه نخی می ریختند وآبش را می گرفتندکه به دوراق آب رفته چوکلوک می گفتند چوکلوک هارا در قطعه کوچک وگرد درست می کردند ودر آفتاب خشک می کردند که به آن کشک می گفتند

آب دوراق راهم می جوشاندن واز آن قره درست می کردند.قره محصولی ترش مزه بود که برای طعم دادن به غذا از آن استفاده می کردند

مردم سیمکان مازاد محصولات دامی خود را می فروختند و نیازمندی دیگر خود را تامین می کردند

دور زار

مزرعه گندم وجو در حال درویا به عبارت امروزحال برداشت را دور زار می گفتن

آن زمان گندم و جو را به صورت دستی با دست درو می کردند و هنگام درو خوشه های گندم دور گر در بسته کوچک پشت سر خود می گذاشت که به آن بافه می گفتند در پایان روز دور گر ها این بسته در بسته های بزرگتر جمع می کردند .که به آن پر (علامت کسر) می گفتند بعد پرها را از تمام مزارع گندم به وسیله چهار پایان در یک نقطه جمع می کردند که به آن خرمن می گفتند

هنگام درست کردن پر یا خرمن خوشه های گندم را طوری روی هم می چیدند که سر خوشه داخل پر یا خرمن باشد چون جمع آوری پر ها و کوبیدن خرمن زمان زیادی می برد این کار را برای این می کردند که پرندگان و گوسفندانی که در درو زار می چریدن کمتر به خوشه های گندم آسیب برسانند

آوردن گو سفید تا زمانیکه بافه ها جمع آوری نمی شد و تبدیل پر نمی گردید ممنوع بود

اما خوشه چین های که معمولا افراد بی بضاعت بودند مجاز بودند خوشه های که روی زمین افتاده را جمع کنند وبرای خود بردارند ولی نباید حتی یک خوشه از روی بافه ها بردارند

جمعیت دروگر که حین کار بعضاً آواز نیز می خواندن .ناظران ونایبان خان .خوشه چین ها و حیواناتی که در قسمت دیگر دروزا در حال چرا بودند فضای زنده و پر نشاطی را به مزرعه می داد که دیدنی بود

اما فقر و نداری مردم نیز قابل مشاهده پیرزن ویا بچه های کوچکی پشت سر دور گرها برای جمع کردن اندک خوشه های که زمین می افتاد تلاش می کردند تصویری غیر قابل انکار فقر مردم روستای من بود

گاهی یک خوشه چین از صبح تا عصر در دروزار تلاش می کرد تا یک کیسه که آن زمان که به آن توبره می گفتند خوشه جمع کند وان را خانه می آورد می کوبید چند کیلو گندم دستش را می گرفت

زمان ر

ا

خرمن

در گذشته در سیمکان که کشاورزی مکانیزه نشده بود کشاورزان محصولات خود از جمله گندم .جو وحبوات را بعد از درو در نقطه ای از مزرعه جمع می کردند که به این کار میگفتند خرمن کردند

بعد از جمع آوری کل محصول که به وسیله ی چهارپایان و انجام می شد نوبت به خرمن کوبی می رسید

خرمن کوبی نیز باز به وسیله چهارپایان انجام می شد ده با پانزده الاغ هم گردن می کردند و روی خوشه های گندم که از قبل خرمن شده بود می چرخاند تا دانه از خوشه ها جدا شود

سپس به وسیله که در سیمکان به آن اوچین می گفتند خرمن کوفتنه شده را باد می دادند و دانه های گندم را از کاه آن جدا می کردند

مرحله آخر خرمن را خرمن کشی می گفتند

ترازویی که دوکپه بزرگ داشت را در محل خرمن برپا می کردند

به این وسیله میزان محصول بدست آمده را وزن وسهم رعیت وخان رااز محصول مشخص می کردند

در این زمان مقداری را هم به عنوان بذر سال آینده جدا می کردند ودر انبار خان نگهداری می کردند

معمولا بدهی های که خان یا کشاورزان داشتند در خرمن کشان تصفیه می کردند

به حواله ای که خان به افراد میداد می گفتند برات سر خرمن

ضرب مثل (وعده ی سر خرمن) نیز که مربوط به افرادی است که بدهی خود را امروز فردا می کند از همینجا گرفته شد

در زمان خرمن معمولا افراد مستحق برای دریافت کمک به خرمن ها سر می زدند که دست خالی رد نمی شدند واز خرمن بهره ای هرچند کم به آنان می دادند

بعد تقسیم خرمن مقداری گندم ته خرمن که با خاک آلوده بود می ماند که به آن ته خرمنی

ته خرمن هم متعلق به رعیت ها بود

گاهی هم چون خوانین حق رعیت هارا در ست و کمال نمی دادند مقداری از محصول را رعیت هاشب هنگام دور از چشم نایب خان که در محل خرمن مستقر بود برای خود می بردند

در نهایت گندم ها را درکیسه های بزرگی که با نخ پنبه ای درست شده بود چله آن خوره می گفتند که بیش ازهفتاد کیلو گندم می گرفت می ریختند و به وسیله چهار پایان به انبار خان می بردند ورعیت ها هم سهم خود به همین وسیله به خانه خود می بردند تا در طول سال به تدریج به آسیاب ببرند و استفاده کنند

قورمه کنان

یکی از رسوم مردم سیمکان قورمه کنان بود

مردم سیمکان تعدادی گوسفند در تابستان از گله جدا وپروار می کردند این گوسفند ها رابا استفاده از علوفه باغات خود در طول تابستان پروار می کردند یک یا دوتای آن را برای قورمه و چندتایی هم برای فروش

در ماهها آخر پاییز که دیگر علوفه باغات تمام می شد وهوا نیز سر می شد زمان قورمه کنان فرا می رسید قورمه را معمولا در شب ها انجام می داد

به این شکل بود یک گوسفند کامل را گوشت آن را از استخوان جدا می کردند ودر تکه کوچک خورد می کردند

ودر یک دیگه مسی پخت می کردند زمان قورمه کنان معمولا اقوام را به خانه خود دعوت می کردند با قورمه و آب گوشت آن که با آب گوشت معمولی متفاوت بود به آبشور می گفتند از مهمانان خود پذیرایی می کردند به این دلیل به آن آبشور می گفتند که هم زیاد چرب وهم شورتر از آبگوشت معمولی بود همراه پذایرایی با قورمه از یک نوع ترشی انگور که به آن قوره قوره بود می گفتند استفاده می کردند

بعد از شام نیز با انار از مهمانان پذیرایی می شد

این رسم تا آخر پاییز ادامه داشت ودر پاییز به این بهانه اقوام بارها هر شب خانه یکی از اقوام دورهم جمع می شدند. و باعث تالیف قلوب بین اقوام وهم محلی ها می شد

با قی ماند قورمه نیز در شکمبه گوسفند می ریختند و جایی خنک نگهداری می کردند

ودر طول زمستان که در روستای دسترسی به قصابی وگوشت تازه نبود از این قورمه استفاده می کردند

این قورمه در غذاهای مختلفی مثل .دم پخت .آش رشته . استفاده می کردند

غذاهای دیگری هم بود که در آن از قورمه استفاده می شد که اکنون دیگر خبری از آنها نیست

مثل آب گشنه رو. کاچی . او قورمه

قورمه را نیز مثل پنیر همراه پیاز نیز با نان استفاده می کردند که به آن نون قورمه می گفتند

زوار در سیمکان


زمستان فصلی بود که مردم سیمکان فراغت بال بیشتری داشتنددر این فصل یک یا دو کاروان برای پابوسی امام هشتم امام رضا ع سلام از سیمکان به مشهد می رفتند
هر کاروان که می خواست حرکت کند یک هفته قبل از حرکت در روستا چاوش به گویش محلی چوشه می کردند که هر کس که امکان برایش است اعلام آمادگی کند

در این مدت وقتی نام افرادی که در کاروان سال جاری مشخص می شد مردم به خانه زائر می رفتند واز زوار می خواستند از جانب او آقا امام رضا ع را زیارت کند ضمنا هدیه ای هم برایش می بردند که فکر کنم این را (سرراهی) یعنی کمک توشه را می گفتند

از طرفی اگر یکی از زوار با دیگر هم محلی ها دلخوری داشت به منزل او می رفت وطلب حلالیت می کرد و دل اورا بدست می آورد

معتقد بودند کسی که می خواهد پابوس آقا برود نباید از کسی چیزی در دل داشته باشد
چون آن زمان مردم احشام داشتند کمتر امکان داشت که به صورت خانوادگی به زیارت بروند لذا معمولا از هر خانواده یک یا دو نفر بیشتر نمی توانستند بروند معمولا مادرانی که فرزند کوچک داشتند کمتر این امکان برایشان فراهم می شد بچه های خانواده به جزء در موارد استثنا ء مثلاً نذر کردن آنها راهم به مشهد نمی بردند چون خانواده ها هم از لحاظ مالی مشکل داشتند وهم سرکاروان زیر بار نمی رفت ومی گفت بچه ها دست پا گیر هستند ممکن در طول سفر مریض شوند و مشکلات دیگری برای کاروان داشته باشند
بعد ازمشخص شدن تعداد زائران سه روز قبل از حرکت دوباره چاوش می کردند این بار هم به خاطر این بود که اگر کسی می خواست برود زوتر اعلام آمادگی کند هم اطلاع به اهالی روستا بود که سه روز دیگر زوار حرکت می کند آمادگی داشته باشند زورا را بدرقه کنند
در آن روزمعمولا مردم از روستا خارج نمی شدند تا در مراسم معنوی بدرقه زوار آقا امام رضا ع شرکت کنند چون در آن زمان امکانات ارتباطی مثل تلفن نبود یک یا دو نفر دو روز قبل از حرکت زورا به شیراز می رفتند تا ماشین کرایه کنند آن زمان جاده نداشتیم لذا اتوبوس نمی توانست به سیمکان بیاید لذا یکی از افرادی که برای کرایه ماشین به شیراز رفته بود بعداز کرایه ماشین یک روز زودتر به سیمکان می آمد وخبر می داد که مثلاًزوارباید فردا بعداز ظهر در دیدگان باشند که اتوبوس می آید یک نفر هم می ماند همراه اتوبوس می آمد

زوار معمولا صبح از سیمکان حرکت می کرد تا در وقت تعیین شده دیدگان باشد

لذا صبح با طلوع آفتاب مجددا چوشه می کردند که زوار چند دقیقه دیگر حرکت می کند مردم حضور پیدا کنند

تقریبا همه مردم روستا زن و مرد کوچک و بزرگ در این مراسم شرکت می کردند مرکب زوار از سیمکان تا دیدگان چهارپایان بودند که اساسیس انها را حمل می کردند زنان بچه ها هم که نمی توانستند راه بروند سوار برانها می شدند

در آن زمان زمان سفر مشهد حدود پانزده روز بود

ده روز در مشهد قصد می کردند که نمازشان درست باشد واگر کسی بخواهد روزه بگیرد مشکل نداشته باشد

حدودا چهار یا پنج روز هم در مسیر بودن چون یک روز فقط قم می ماندن

مرسوم بود کل نیازمندی غذای خود را برای این پانزده روز همراه بردارد چون در بضاعت همه نبود غذا بخرند

لذا مقدار زیادی نان .پنیر .کشک .قورمه .برنج .حبوبات همراه می بردند

محل حرکت زوار از روستا جلو حسینه قدیم بود از اینجا زورا با نوای دلنشین و چاوش حرکت می کرد تا درختو قسمتی که آن وقت می گفتند پوزه علک ادامه داشت

در طول مسیر ندای چاوش و صلوات بر محمد وال محمد قطع نمی شد فضای بسیار معنوی بر این مراسم حاکم بود بخصوص اینکه با دود کردن نبند مریم فضا عطر آگین نیز بود

در آخر مسیرزوار با مصافحه از بدرقه کنندگان هم خدا حافظی می کردند فضایی عجیبی بود کسانیکه دلشان می خواست بروند ولی امکان برایشان نبود حال گریه داشتند . زوار هم اشک شوق می ریختند واز خداوند می خواستند که این زیارت قسمت همه شود

بعد از بدرقه زوار
مردم از کاروان جدا و به منزل بازمی گشتند و کاروان به مسیر خود ادامه می داد البته دوسه نفری تا دیدگان زورا را همراهی می کردند تا چهار پایان را به محل باز گردانند
این فضای معنوی و همکاری تا رسید به مشهد مقدس در کاروان وجود داشت در ماشین نیز برنامه چاوش وبعضا صحبت در مورد صواب زیارت واداب زیارت ادامه در کاروان افراد جوان وتوانمند کمک حال دیگران بودند
آش پس پایی
سه روز بعد از رفتن زوار خانواده های آنان آشی به نیت سلامتی زوار نذر می کردند به این آش که معمولا آش رشته بود را در گویش محلی آش پس پایی یعنی آش سلامتی مسافر می گفتند
به این آش دیگه جوش نیز می گفتند که بعضاً در موارد دیگر مثل رفع بلا یا خطری که برای افراد پیش می امد نیز نذر می کردند

تا رسیدن به مشهد در ماشین همچنان چاوش خوانی وختم صلوات توسط زائران انجام میشد وبادیدن گنبد آقا امام رضا ع همه با حالی توام با شوق دیدار در حالی که اشک از چشمان آنها جاری بودو در حالی که از روی صندلی ماشین نیم خیز می شدند تا گنبد را ببینند به امام ع سلام می دادند و مشکلات خود رابا امام زمزمه می کردند
بعد از رسیدن به مشهد اولین دغدغه آنان این بود که نزدیکترین مکان به حرم را مسکن بگیرند ومنزل نزدیکتر حرم برایشان از منزلی که کیفیت بیشتر یا ارزانتر بود اولویت داشت
زورا معمولا دو یا سه اتاق اجاره می کرد اتاق های که بجز یک فرش هیچ امکان دیگری نداشت ومردم از قبل پتو یا امکانات لازم را همراه خود آورده بودند
معمولا کسانیکه با هم نسبت فامیلی داشتند یک اتاق می گرفتند البته در سیمکان تقریبا همه باهم فامیل بودند ولی آنان که نسبت فامیلی نزدیکتر داشتند هم اتاق می شدند
ساعتی بعد از اسکان به حرم مطهر مشرف می شدند
زوار سیمکان در مدت ده روزی که در مشهد بودند تقریبا تمام وقت خود را در حرم می گذراند واز برنامه های مذهبی که آنان را به وظایف ومعرفت دینی آشنا می کرد حداکثر استفاده را می کردند
وقت اندکی برای خرید سوغاتی وگرفتندعکس یادگاری با حرم می‌گذاشتند تقریبا در همه خانواده های سیمکان از این عکس ها هست بعداز زیارت
در مسیر باز گشت مرقد عبدالعظیم حسنی در شهر ری و حضرت معصومه در قم را نیز زیارت می کردند
در هنگام بازگشت زمان رسیدن خود را به یک نفر از اهالی سیمکان که ساکن شیراز از طریق تلفن یا نامه خبر می دادند او اگر کسی را پیدا می کرد که قصد رفتن به سیمکان یا روستاهای مجاور داشت پیغام میداد که زورا در فلان روز می رسد دیدگان چهار پایان برای انتقال زوار از دیدگان به سیمکان بیاورند اگر هم کسی پیدا نمی شد به عشق امام رضا ع خودش را به سیمکان می رساند وپیغام زوار را می رساند
زمان ورود زوار به سیمکان نیز باز چوشه می کردند و مردم مسافتی را به پیش باز زوار می رفتند وبا دیده بوسی وآروزی قبولی زیارت از زوار استقبال می کردندفضای استقبال زوار نیز خاص بود با ذکر صلوات وعطراگین کردن محیط حال هوا ی وصف ناشدنی ایجاد می شد کمتر کسی بود که دلش نشکند واشکش جاری نگردد
زوار را تا درب خانه آنان همراهی می کردند گاهی علاوه بر چاوش ذکری هم از مصیبت اهل بیت ع می شد
یک روز بعد آمدن زوار به تدریج مردم برای عرض قبولی زیارت به منزل آنان می رفتند .وزائر نیز با مهر نماز تسبیح وجانماز وبعضا با یک شیشه عطر حرم از مهمان خود پذیرایی می کرد
از آن پس کسی که مشهد رفته بود پیشوند اسم اورا با مشهدی نام می بردند
اما چرا در سیمکان بجای زائر از کلمه زوار استفاده می شد زائر به معنای زیارت کنند .دیدار کنند است ولی زوار به معنای پابوسی است و شدت معرفت وعشق مردم سیمکان ایجاب می کرد که از کلمه پابوسی امام استفاده کنند چنانچه در محاوره نیز به جای زیارت از کلمه پابوسی استفاده می کردند مثلا می گفتند قصدم دارند به پابوسی امام ع بروم خیلی از گذشتگان ما سواد خواندن و نوشتن نداشتند اما دانایی بالایی داشتند
بله دوستان
پیشینیان ما با وجود سطح رندگی پایین و اینکه زندگی فقیرانه ای داشتند بازهم هویت مذهبی مارا حفظ کردند به نسل بعد منتقل کردند
و امروز ما می توانیم به این هویت که نشانده دهند معرفت گذشتگان ما به اهل بیت ع است افتخار کنیم
انشاءالله که ماهم بتوانیم این هویت حفظ کنیم
هنوز هم ما شاهد کارون های زیارتی به مشهد هستیم
حضور پر شکوه مردم سیمکان در عزاداری روز عاشورا که هرساله تکرار می شود نشان از هویت مذهبی پر رنگ مردم سیمکان است .

: «زِیَارَةُ أَبِی أَفْضَلُ وَ ذَلِكَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَزُورُهُ كُلُّ النَّاسِ وَ أَبِی ع لَا یَزُورُهُ إِلَّا الْخَوَاصُّ مِنَ الشِّیعَةِ؛ زیارت پدرم پرفضیلت‌تر است. از زیارت امام حسین ع زیرا همه مردم امام حسین را زیارت می‌کنند و لی پدرم را تنها خواص شیعه زیارت می‌کنند.
امام جواد ع


شب یلدا در سیمکان

درگذشته در فرهنگ محلی سیمکان شب یلدا به عنوان شب چله معروف بود چون در فرهنگ سیمکان زمستان به دو چله بزرگ و کوچک تقسیم می شد چله بزرگ از فردای شب چله (شب یلدا ) شروع می شد و تا دهم بهمن ادامه داشت و از دهم بهمن تا اول اسفند چله کوچک نام داشت
چهار روز آخر چله بزرگ وچهار روز اول چله کوچک را چهار چهار می نامیدند که اوج زمستان محسوب می شد
و معتقد بودند از اول اسفند دیگر زمستان تمام است و آن را اسفند نوروز می نامیدند
ومی گفتند در اسفند کرد از کمر می افتند واین
براساس یک داستان قدیمی است می گویند بک فرد کرد زبان در چله برای آوردن هیزم به کوه می رو د وهنگام عبور از سخره ای (به قول محلی کمر) از شدت سرما فوت می کند وبه سخره می چسبد و در اسفند که به اصطلاح زمین نفس می کشد وهوا گرمتر می شود وبرف ها شروع به آب شدن می کند می گفتند کرد از کمر افتاد ه یعنی هوا گرم شده است دیگر می توان برای کار از روستا خارج شد
اما شبه چله دومین مراسم بعد از قورمه کنان در فصل پاییز که در سیمکان برگذار می شد
در این شب مردم برای شب نشینی به خانه ی همدیگر می رفتند و تا پاسی از شب ‌ با هم مصاحبت می کردن و با شاهنامه خوانی وقصه های قدیمی و خاطرات گذشته سرگرم می شدن
در این شب آش مخصوصی نیز پخت می کردند که به آن دونگره می گفتند در این آش از انواع حبوبات و سبزیجات و وپاچه های گوسفندی که برای قورمه کشته بودندوبعد طریق خاصی برای این شب نگه داشته بودند استفاده می کردند
که پخت این آش فلسفه ی خاصی داشت که من از آن اطلاع کاملی ندارم ولی می دانم این آش را به نیت اینکه خداوند برای آنها زمستانی پر بارندگی و بهاری سر سبز رقم بزند پخت می کردند

یولی یوبی

یکی از رسومات گذشته سیمکان یولی یولی که در اواخر اسفند انجام می شد در گذشته معیشت مردم خیلی تنگ بود امکانات روستاها هم محدود از طرفی نظام ارباب ورعیتی یا به عبارت دیگر خوانین قاجاری هم به مردم سخت می گرفتند و بخش عمده ای از دست آورد آنان را به خود اختصاص می دادند چنان سخت بود اول زمستان جارچی اعلام می کرد گذراندن زمستان در این محل سخت است کسانیکه خرج زمستان خود را ندارند به نقاط گرمسیر بروند چون هیچکس بیشتر از مخارج خود را ندارد که کمک حال دیگری شود

در نزدیکی های عید نوروز که زمستان پشت سر گذاشته می شد مردم اگر چیزی برایشان باقی می ماند برای خرید لباس نو.شیرینی و.. اختصاص می دادند

اما برخی خانواده ها بودند که چیزی برایشان باقی نمی ماند تا نوروز هرچند ساده تر از دیگران بگذرانند

لذا این رسم یولی یولی وسیله ای بود تا بدون اینکه هویت افراد نیازمند شناسایی شود به آنها کمک شود

یولی یولی بک شب با چند شب در سیمکان انجام می شد

به این صورت بود که افراد نیازمند شب ها با پوشیدن سر روی خود به پشت بام ها می رفتند واز فضایی که بازی که معمولا برای تهویه در پست بام ها بود پارچه ای بلند به داخل خانه ها آویزان می کردند وبا صدای یولی یولی حضور خود را اعلام می کردند

صاحب خانه نیز هدیه ای به این پارچه می بست وبا تکان دادن آن خبر می کرد پارچه را بکشد بالا بااین رسم افراد نیازمند نیز می توانستند نوروز را چشن بگیرند و شرمنده دیگران نشوند

گفته شده یولی یولی در واقع یاعلی یاعلی بود که و نیازمند با گفتن نام علی ع صاحب خانه را به یاد کرم وبخشی علی ع که غذای خود را به اسیر .فقیرویتیم بخشیده می اندازد وطلب کمک می کند

که در گویش محلی یولی یوبلی تلفظ می شده

چهار شنبه سوری در سیمکان

در سیمکان رسمی به این شکل که اکنون است که چهار شنبه آخر سال چهار شنبه سوری می نامند و آتش می کنند واز روی آن می پرند ومی گویند زردی من از تو سرخی تو از من به شکل دیگه ای بود

این مراسم پریده از روی آتش در آخرین روز چله کوچک یعنی اخرین روز بهمن انجام می شده در این شب مردم سیمکان همه جلو خانه ی خود آتشی به برپا می کردند به گویش محلی آلو می کردنپ واز روی آن می پریدند

واین شعر را می خواند

چله بدر قضا بدر همش بجان شاه نصر

نمی دانم شاه نصر که بوده که مردم آرزو می کردند بلا وقضا آنان به جان او بیفتد

حتما این شاه ستمی روا داشته که به او نفرین می کردند

در تاریخ ایران یک شاه سامانی بنام امیر نصر هست که حکومت علویان طبرسان را از بین برده

با توجه به علاقه ای که مردم سیمکان علی ع دارند بعید نیست منظور همان امیر نصر سامانی باشد

به هر حال در سیمکان چله بدر رسم بود نه چهارشنبه سوری

عید نوروز در سیمکان

در سیمکان مانند همه کشور عید نوروز به شکل مفصل جشن گرفته می شد قبل از عید مردم به تمیز کردن منزل خود می پرداختند و خانه ها موقر و گلی خود را سر و سامانی می دادند

سفید کردن خونه

چون در آن زمان زمستان مردم برای گرم کردن منزل خود از هیزم واجاق استفاده می کردند طبعا در و دیوار خونه دوده می زده لذا در نزدیکی های عید هرساله خانه خود را سفید می کردند اشتباه نکنید منظور از سفید کردن گچ کاری نیست آن زمان بجز خوانین در سیمکان هیچ خانه گچ کاری نبود همه موقر وبا سنگ وگل ساخته شده بود

لذا یک نوع گل سفید رنگ بود که می آوردند آن را با علک ریز علک می کردند سپس با آب آن را مخلوط وروان می کردند وبا پارچه ای مناسب این گل سفید را به دیوار خانه خود می مالیدن تا سفید و تمیز شود

دیگر وسایل خانه را به کنار رودخانه می بردند ومی شستند

تهیه شیرینی و وسایل پذیرایی

مردم برای تهیه شیرینی و دیگر نیازمندی خود در ایام عید به شهر یا. می کردند

در قدیم تر که همه نمی توانستند به شهر سفر کنند چند نفری از طرف خوانین به شهر شیراز با بزد فرستاده می شدند تا نیازمندی های خودشان ومردم را برای ایام عید خریداری کنند البته خرید مردم عادی از چند کیلو شیرنی ونقل خشک تجاوز نمی کرد یک دست لباس نو هم که معمولا از قبل در منزل داشتند چند برای چند عید از آن استفاده می کردند

البته نان شیرین و آجیل محلی که شامل تخمه کدو آفتاب گردان ومغز با دام وگردو وکمی کشمیش بود خودشان بو می دادند ودرست می کردند

کمتر کسی برایش این امکان وجود داشت که سالی یک بار به شهر برود

در سیمکان

برای سفره هفت سین سبزه می کاشتند واکر سبزه آنان خوب می شد نوید سالی پر خیر و برکت بود

در زمان سال تحویل همه اهل خانه در منزل دوره سفره هفت سین می نشستند وبا دعا برای سالی بهتر منتظر سال تحویل می شدند

بعداز تحویل سال ابتداء کوچکتر ها به دیدن بزرگتر ها می رفتند و بعد بزرگترها به بازدید کوچکتر ها می رفتند

واین دید و بازدید ها تا نه روز ادامه داشت

خانواده هایی که عزیزی از دست داده بودند عید نداستند ومردم فقط برای سر سلامتی به خانه ی آنها. می رفتند آنها برای پذیرایی از شیرینی و.. استفاده نمی کردند فقط حلوادرست می کردند آنها لباس نو نمی پوشیدن ومنزل خود را مثل دیگران سفید ومرتب نمی کردند

محرم در عید

در سیمکان هرگاه عید مصادف می شد با ایام محرم بکلی عید گرفته نمی شد

وهبچ اقدامی که نشان از شادی باشد را انجام نمی دادند .خانه را مرتب نمی کردند. شیرینی ولباس نو در کار نبود .سفره هفت سین پهن نمی شد دید وباز دید انجام نمی گرفت ومردم سال نو را به هم تبریک نمی گفتند یعنی همه مراسم عید نوروز کاملا تعطیل می شد واین وضعیت طی هفت سال که محرم با عید مصادف می شد ادامه داشت



تاريخ : جمعه پنجم دی ۱۴۰۴ | 11:24 | نویسنده : H. R |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.